|
صداي
<احمد عاشور
پور>
خواننده و
آهنگساز
قديمي
گيلانكه
بيشتر او را
با عنوان
پدرموسيقي
فولكلور
گيلانميشناسند،
اين روزها
در سن 86
سالگي هنوز
هم شنيدني
ولذت بخش
است. اين
را همه
آنهايي كه
آهنگهاي
تازهاش را
در كنسرت
تهران
وكنسرت
شهريور ماه
امسال رشت
شنيدهاند
ميگويند.
براي منهم
همين طور،
مخصوصا وقتي
ترانهي <اي
ليلي>اش
را برايماز
پشت تلفن
ميخواند.
متن مصاحبه
تلفني
خبرنگار
روزنامه
گيلان امروز
با عاشورپور
در ادامه نقل
مي شود.
البته بايد
توجه شود که
آنچه كه
شماميخوانيد
تنها بخشي
از صحبتهاي
اوست.
آقاي
عاشورپور در
خاطرتان
هست كه تا
به امروز
چندترانه
خوانديد؟ من
در حدود 80
ترانه دارم
كه از اين
تعداد، شصت
تا را خواندمو
از اين شصتتايي
كه خواندم
حدود 45 تا 50
آهنگ ضبط
شده. از
ميان آنها
كدام ترانه
را بيشتر
دوست
داريد؟ يك
ترانه است
به اسم <عصيان
براي تو و
همه> كه
البته ضبط
نشده و من
آن را از
اپراي <كوراغلي>
ساختم و
ديگري كه
خيليبه آن
علاقه دارم
ترانه
گيلكي <اي
ليلي> است
كه هم
زيباست وهم
حس خوبي
دارد [عاشورپور
شروع ميكند
به خواندن
اينترانه]
قرار بود
مجموعه
ترانههايتان
را منتشر
كنيد؟ اين
مجموعه را
سه سالي ميشود
كه آماده
چاپ كردهام
منتهابه
دلايلي كه
حالا چندان
مناسب نيست
گفته شود
امروز،
فرداميشود.
آقاي
عاشورپور ميگويند
بعضي از
آهنگهاي
شما درخارج
از كشور ضبط
ميشد... نه،
ببينيد من
در شروع
خوانندگيام
از بعضي
آهنگهاي خارجي
كه خوشم ميآمد
رويشان
ترانههاي
فارسيميگذاشتم.
مثلا يك
ترانه روي
يكي از آهنگهاي
اروپاييساختم
به نام <پو
عما تانگو> -
فكر كنم
ايتاليايي
بوده
ياوالسي را
شنيدم كه
خيلي خوشم
آمد،... فكر ميكنم
والسهارمونيكا
بود... روي يك
آهنگ روسي
ترانه <مهتاب
بندرانزلي>
را ساختم.
اما اينكه
گفتيد آهنگهايم
در خارج از
ايرانضبط
ميشد، بايد
بگويم فقط
بيست آهنگ
را فرستادم
درهندوستان
روي صفحه
ضبط كردند كه
آن هم به
اين خاطر كهامكانات
فني لازم
اينجا نبود.
موافقيد
برويم به
تابستان
امسال و در
مورد
كنسرتتان
دررشت صحبت
كنيم؟ من
كاري كردم
كه به نظرم
مردم دوست
داشتند و
گويا
توانستممردم
را راضي كنم.
روزنامه
همشهري بود
كه فكر ميكنم
گزارشي از
آن كنسرت
منتشر كرده
بود و نوشته
بود در شبكنسرت
عدهاي
عصازنان
عدهاي در
حالي كه
نوههايشان
زيربالشان
را گرفته
بودند هم
آمده بودند
به اين
كنسرت. و
راضي بودند
از اين كار
من و يك
عده هم به
قول خودشان
درشان <عاشور
پور> نميديدند
كه مطربي
بكند به رسم
آقايمهندس
بازرگان،
استاد
دانشگاه و
نخست وزير
مملكت كه
دركلاس
درسش از من
اين گونه
ياد كرد
امامن
اهميتي نميدادم
وفقط ميخنديدم.
يادم هست
آن روز كه
آن شاگرد
ايشان كه
از دوستان
من بود وحتي
به من خبر
داد كه آقاي
بازرگان
پشت سر من
چه گفت،گفتم
اين حرف
فقط يك خنده
نياز داشت
كه ما داريمميخنديم.
يك چنين
مشكلاتي من
داشتم اما
وقتي ديدمعدهاي
خوششان ميآيد
به خاطر دل
آنها من
ادامه دادم،
ببينيدمن
آن زمان كه
در دانشكده،
شعرهاي
گيلكي را
اجرا ميكردم،بسياري
از
دانشجويان
يا همكلاسيهايم
كه گيلك
بودندخجالت
ميكشيدند و
ميگفتند كه
عاشورپور
چرا اينترانههاي
دهاتي را
اجرا ميكند،
در حالي كه
ادامه اين
كار من بهخاطر
تشويق
افراد غير
گيلك بود.
مدت زماني
شد تا دوستان
همولايتي
من رو
آوردند به
كارهايمن
يعني
خواندن
ترانههاي
گيلكي و
فولكلور.
البته يك
سالجلوتر
از من <يحيي
معتمد وزيري>كه
دانشجو بود و
به زبانكردي
ميخواند؛
اولين
فولكلوريك
خوان بود و
در راديو همميخواند.
وقتي من
رفتم به
طرف موسيقي
فولكلور يك
به خاطر
زندگيدر
تهران نميتوانستم
به روستاها
بروم و آهنگهاي
محلي
راپيدا كنم.
دوستان ميآمدند
ميگفتند
آقاي
عاشورپور يكآهنگ
محلي دارم
كه اگر شعر
نداشت،
خودم روي
آنها شعرميگذاشتم
و اجرا ميكردم.
آن زمان من
خيلي غرق
كار نشدهبودم.
نت نميدانستم
و آهنگ را
به حافظه
ميسپردم
تا اينكهبعدها
نت نويسي
را ياد گرفتم
و به <سلفژ>
مسلط شدم.
نت نويسي
را تجربي
ياد گرفتيد؟
بايد بگويم
استادان
عالي
موسيقي در
آن زمان از
صميم قلب
كمكم ميكردند.
بله، حدود
سال 23 تا 24 بود
كه يكي
ازمعلمان
مدرسه عالي
موسيقي به
نام آقاي <حسيني>
كه صدايخوبي
داشت -
بعدها رفت
به آمريكا -
و به صداي
منعلاقهمند
بود. من را
برد نزد
استادي كه
خودش از آن
تعليمديده
بود، خانمي
كه خوانندهي
اپراي وين
بود به نام
<مادامليلي
بارا>. من
نزد اين
خانم نزديك
به چهار سال
تعليم ديدم.بعد
از آن هم
شش ماه نزد
يك خانم
ديگر كه
خوانندهي
اپرايمسكو
بود تعليم
ديدم و اين
طور بود كه
براي من
ممكن
شدآهنگهاي
اپرايي و
بخصوص <كوراغلي>
و بسياري
ازآهنگهاي
ديگر كه <محمد
بلبل>،
خواننده
بزرگ اپراي
باكو وبقيه
خوانندگان
ميخواندند
را بخوانم.
من اگر
بيشتر از اين
صحبت كنم
احتمالا حمل
بر خودستاييبنده
خواهد شد!
اينهايي كه
گفتيد همه
روايت
تاريخ
موسيقي
ايران است؟
ببينيد من
اگر بگويم
از همه چيز
اطلاع دارم
دروغ گفتهام.
منكودكي
بيش نبودم
كه يك آهنگ
گيلكي
شنيدم.
ترانهاي
مربوط به
ميرزاكوچك
خان كه
خواننده آن
حتي مجالنيافت
صفحهي
دومي را
ارايه كند
براي اينكه
استقبالي
از اينخواننده
نشده بود.
بعد از او
چيزي حدود 20
سال طول
كشيدكه من
ترانهاي
محلي
خواندم. و
بعد از من
ديگران
ادامه
دادند...
دخترم من
ياد يك
ماجرايي
افتادم كه
بين من و
يك خوانندهاي
كه بعد از
من چند آهنگ
فولكلور
خواند اتفاق
افتاد. نميخواهم
اسمش را
ببرم چون
من به عمل
آن مرد
ايراد دارم.يك
بار كه با
اين آقا
برخورد
داشتم ديدم
كه با من
فارسيصحبت
ميكند من
به شوخي به
او گفتم؛ آقا
من فارسي
بلدنيستم.
من گيلك
هستم، با من
گيلكي صحبت
كنيد. عجيباينجا
بود كه به
او برخورد
دخترم! من
يك حساسيت
شديديپيدا
كردم عليه
كساني كه
فراموش ميكنند
گيلك
هستند،فراموش
ميكنند آن
زباني را كه
وقتي در <نانو>
ميخوابيدندمادرشان
با آن زبان
برايشان
لالايي ميخواند
و با آن
زبان<قربان
صدقه شان>
ميرفت!
بعضي ميگويند
من ميتوانمحرف
گيلكي شما
را بفهمم
اما نميتوانم
گيلكي جواب
بدهم...چرا؟...
چرا؟ من به
حال اين
زبان مادري
مان غصه ميخورم.ما
بايد زبان
فارسي را كه
زبان ملي
ما است
بدانيم اما
چرا
نبايدوقتي
به هم ميرسيم
گيلكي صحبت
كنيم؟ چه
اشكالي
دارد.... مردم
استانهاي
مختلف در
اروپا هم
لهجههاي
خاص خودشانرا
دارند. من
اين را از
تجربهي
زندگي ده
سالهام در
اروپا دارم.من
ده سال در
زمان بگير،
بگيرهاي
سياسي از
وطنم فراريبودم.
گفتيد
اروپا، در
آنجا هم
كنسرت
برگزار ميكرديد؟
من هم در
پاريس هم
در آلمان و
هم در لندن
كنسرت
برگزاركردم.
حتي در
آلمان كه
كنسرت
برگزار كردم؟
بيش از چهار
هزارنفر
شركت كردند.
در لندن هم
كنسرت ما با
اقبال خوبي
مواجهشد.
اما به محض
اين كه
امكان
بازگشت من
به ايران
را فراهمكردند،
يك لحظه
ترديد نكردم
و به ايران
برگشتم. من
هيچوقت به
اين فكر نميكردم
كه به خاطر
ارايه
موسيقي به
مردم
ازآنها پول
بگيرم. به
جز زماني كه
بعد از دو
سال از
زندان
آزادشدم،
فقط دو شب
كنسرت دادم
كه وضع
زندگيام
را بهتر كنم.آن
موقع زنم
هم به خاطر
اينكه
تفكرات من
را داشت،
دستگيرشده
بود. بعد از
كودتاي شاه
كه به
همراه چند
نفر ديگر
ازبخارست
به ايران
آمديم، در
انزلي
دستگير شديم
و به مدت
دوسال در
زندان
بوديم و بعد
از آزادي
ديگر فعاليت
چندانينداشتم.
چرا فعاليت
چنداني
نداشتند... تا
دو سال بعد
از آزادي از
زندان
فعاليت
چنداني در
زمينهموسيقي
نداشتم تا
اينكه در
زمان دولت
آمرزيده
مصدق اينانسان
ملي كه ما
قدرش را نميدانستيم،
جواني به
نام <ناصحي>به
جان من
افتاد و به
من اصرار
كرد كه بايد
با راديو
همكاريكنم
و البته
ناصحي بود و
ثمين باغچهبان.
آنها گفتند
اين يكوظيفه
براي تو است
زيرا بعضيها
دارند
موسيقي ما
را خرابميكنند.
برخي دارند
حرف موسيقي
ايراني را
با زبان
موسيقيهندي،
تركي
استانبولي
و غيره ميزنند
كه من هم
به اصرار
آنهابه
راديو رفتم.
در اين دوره
ديگر آن
امكانات
قبل را
نداشتم
يعني
دسترسي بهآهنگهاي
فولكلور
گيلان
نداشتم.
تنها چهار
آهنگ
فولكلور
درآن دوره
خواندم و
بقيه به
شيوه محلي
بود كه دو
سه تا
ازشعرهايش
را <محمود
پاينده>
سروده بود و
يك ترانهاي
هم<شهدي
لنگرودي>
ولي بقيه
ترانهها را
خودم سرودم
و مرحوم<محمد
مير نقيبي>
آهنگهايشان
را ساخت. من
قبل اين
سالهاهم
گفتم در
راديو كار ميكردم
در سال 1325 كه
فرقه
دموكراترا
در
آذربايجان
سركوب
كردند،
انجمن
موسيقي كه
در آن زمان
تشكيل شده
بود از
بزرگان
موسيقي
كشورمان
مثل صبا،
كلنلوزيري،
آقاي مرحوم
روح ا...
خالقي و
غيره
برنامهاي
را بههمين
مناسبت
تدارك ميبينند
كه من از
نيت آنها
اطلاعنداشتم،
ولي خود <خالقي>
و ديگران ميدانستند
كه مناسبتبرنامه
چيست. من
خواندم،
بعد <معتمد
وزيري>
خواند و<بنان>
كه ترانهاش
را خواند من
به مرحوم <خالقي>
پرخاشكردم
كه اين چه
بود كه آقاي
<بنان>
خواند. و چرا
به فرقه دموكرات
آذربايجان
حمله
كردند؟ چه
كسي ميگويد
كهآذربايجان
ميخواست
خيانت بكند.
وقتي فرقه
دموكرات
آذربايجان
شكست خورد و
ارتش ايرانريخت
در
آذربايجان
و فرزندان
فعال سياسي
آنجا را كه
دلشانميخواست
ملتشان
رفاه و
آسايش
داشته باشد
را كشتند هيچكس
از آنها
حمايت نكرد
آن آقاي <استالين>
كه گور به
گور
شودانشاا... (البته
گوري برايش
وجود ندارد
چون جسدش
راسوزاندهاند
و در شيشه
كردهاندو
حالا بايد
بگويم شيشه
بهشيشه
شود!) دست
ارتش ايران
را باز گذاشت
براي حمله
بهفرزندان
خون به جگر
آن ملت. من
از اينجا به
شدت ناراحتشدم
و آنجا بود
كه گفتم من
نه با
موسيقي ملي
كار ميكنم.
نه،راديو. و
ديگر هم
همكاري
نكردم تا
اينكه در
سال 1332
اززندان
آزاد شدم و
مابقي را هم
كه قبلا
گفتم چه شد
كه به
راديوبرگشتم...
در سال 32 هم
كه به
راديو
برگشتم دو
سال بيشتر
كار نكردم
تااينكه در
سال 36 و 38 كه
دوباره
موسيقي را
شروع كردم.
در سالهاي
اخير آهنگهاي
جديدي
داريد كه
هنوزپخش
نشدهاند،
قصد نداريد
آنها را كاست
كنيد؟ چرا من
به فكر اين
قضيه هستم
كه چند تايي
از كارهايي
را كهاشعارش
از مرحوم <طبري>
است و يا
آنهايي كه
خودم
درسالهاي
زندان
سرودهام
را نوار كنم
و منتشر كنم.
منتها اين
كار رابا
همكاري
كساني كه
قرار است
كتاب بنده
را منتشر
كنند، انجامميدهم.
حالا نميدانم
دقيقا كي
اين اتفاق
ميافتد. من
از سهسال
پيش براي
اين كار
آمادگي
داشتم
منتها
امكانات
اجرايينداشتم.
ببينيد
بسياري
هستند كه به
كل با تفكر
سياسي منمخالفند
و با من كار
نميكنند. (از
نظر من
اشكالي
ندارد چونمن
آن قدر حس
آزادي،
آزاديخواهي
و آزادگي
دارم كه
بگويمآنها
هم حق
دارند مخالف
تفكر من
باشند ) عدهاي
ديگر
تفكرسياسي
برايشان
مهم نيست
اما شايد فكر
ميكنند كه
كار كردنبا
من برايشان
ايجاد دردسر
بكند. خلاصه
گرفتاريها
مانع از اينميشود
كه اين
آهنگها در
دسترس مردم
قرار بگيرند.
راستي آقاي
عاشورپور
يادم رفته
بود قبلا
سوال كنم
اينقضيه
جمع شدن
پوسترهاي
شما از سطح
شهري زمانكنسرتتان
در رشت چي
بود؟ ببينيد
چيزي كه
براي من
مشكل ساز
شد؛ برنامهاي
بود در يك سال
و نيم قبل
در بندر
پهلوي[انزلي].
شب مراسم
بزرگداشتهنرمندان
بندر پهلوي [انزلي]
بود. قبل از
آن يكي از
افراد
سرشناسبندرپهلوي
[انزلي] را
كه با هم
رابطهاي
داشتيم
انداخته
بودند به
جانمن تا
بيايم به
مراسمي كه
حتي جرات
نداشتند در
دعوتنامههايش
اسمي از من
ببرند و من
وقتي متوجه
اين قضيهشدم
در همان
مراسم به
آن آدمي كه
مرا كشانده
بود به
بندرپهلوي [انزلي]
به شدت
گلايه كردم
و گفتم چرا
من را به
مراسميدعوت
كردي كه
جرات
ندارند اسم
من را ببرند.
او هم رفت
به كساني
كه از او
خواسته
بودند من را
به اينمراسم
بياورد
شكايت كرد و
جواب شنيد
كه ما براي
اينكهمردم
اينجا را
سورپرايز
كنيم اسمي
از <عاشورپور>
در دعوتنامهها
نبرديم. بعد
از آن بود
كه من را
دعوت كردند
روي سن ومن
هم آنجا
ديگر هرچه
دلم خواست
گفتم و هيچ
فكر نكردم
كهبعدها چه
اتفاقي
برايم ميافتد.
آنجا ديگر
واقعا سياسي
شدمنه
هنري. سه
روز بعد هم
شنيدم كه
متاسفانه
رييس ادارهيارشاد
بندر انزلي
را عوض
كردند و يك
سال و نيم
بعد كه
قرارشد
كنسرتي
بگذارم و
اميدوار
بودم كه
درآمد اين
كنسرت را
درزادگاه
خودم خرج
مردم كنم
متاسفانه
چيزي حدود
سه ميليونو
هشتصد هزار
تومان ضرر
كرديم. بعد
از آن كنسرت
و بعد از
واقعه
زلزله بم
در شهر
پيچيدهبود
كه شما ميخواهيد
با آقاي
مسعودي،
پوررضا
كنسرتداشته
باشيد؟ من
به خاطر
مردم بم با
اين آقايان
قطعا كنسرت
ميدادم
اما درشرايط
عادي با
آنها كنسرت
نميدهم ...
اختلافي با
آنها ندارم...
من نميتوانم
در كنار كسي
كه به زشتي
با من عمل
كرد
قراربگيرم.
نميدانيد
زمان
برگزاري
كنسرت من
در رشت چقدر
ازما پول
گرفتند. ما
به برخي از
نهادها هم
باج داديم؛
هر شب 500 بليت
سه هزار
توماني از
ما گرفتند و
تعداد زيادي
از بليتها
همبه كوري
چشم امثال
بنده در
بازار آزاد
فروخته شد.
ما تبليغات
آنچناني
نداشتيم
براي اينكه
پوسترهاي
ما را جمعكردند
چون تشخيص
دادند عكس
من در پوستر
كراوات
دارد،گفتند
نميشود كه
پوستر به
اين شكل
منتشر شود.
گفتم آقا!اين
درست همان
عكسي است
كه ما براي
پوستر كنسرت
تهرانهم
كار كرديم،
من درست با
همان قيافه
در تهران
روي <سن>رفتم.
گفتند نه
خير، بايد
عكس عوض
شود و اين
يعني اينكهتصميم
بر اين بوده
ما متضرر
شويم. تمام
غصهام اين
است كهدر
ديار
ميرزاكوچك
جنگلي آن
آزاديخواه
و آزادمرد
وطن ما،من
را به دلايلسليقه
ي سياسي
آزار دادند.
من نميخواهمبيشتر
از اين
گلايه كنم.
فقط به خاطر
مردمي كه
عشق منهستند.
در گيلان با
من بد كردند
نه فقط اين
بار، بلكه
سالهاپيش و
آن زماني
كه من در
راس شركت
دامپروري
سپيدرودگيلان
گذاشته شدم،
از من
خواسته
بودند كه
عدهاي از
كارگرانرا
به
خاطرتفكر
سياسي كه
داشتند
بيرون كنم.
بالادستيهامعتقد
بودند كه
آنها دارند
تبليغات
منفي سياسي
ميكنند منگفتم
كه اين عده
كار خلافي
نميكنند.
حالا بماند
اين طرفقضيه
كه آن عدهاي
كه خواسته
بودند اخراج
كنم با ما
مخالف
بودند و من
نميخواستم
به خاطر
سياست
يازدهخانواده
را از نان
خوردن
بيندازم.
آقاي
عاشورپور
باشما كه هر
وقت مصاحبه
ميكنم
مطمئنمميتوانم
تا چند ساعت
به اين
صحبت ادامه
بدهم.
ازاينكه
تحمل كرديد
و پاسخ
سوالاتم را
داديد،
متشكرم. من
هم از شما
متشكرم كه
به ياد من
بوديد.
<
برگشت >
|