نگاهی به رویدادهای اکراینوجود حکومت های فاسد در اروپای شرقی ، و از آنجمله در اوکراین ، شاید اولین چیری است که ممکن است در وهله نخست بنظر آید .این اتهاما ت در رسانه های غربی که ویکتور یا ناکویج ، رئیس جمهور سرنگون شده اوکراین ، فردی بی کفایت و فاسد بوده و از قدرت سیاسی سوء استفاده کرده است ، نه تنها در مورد وی ، بلکه درمورد همه رهبران سیاسی پیش ازوی و نیزبسیاری از دولتمردان در جهان سوم نیز صادق است که «دموکراسی » های غربی نه فقط مساله ای با آنها نداشتند وندارند ، بلکه خود بخشی از این فساد و پرورش دهنده آن هستند. دارائی های این افراد فاسد نیر در بانک های «تمیز» و حفاظت شده همین کشورها ، دور از حق اطلاع مردم غارت شده خوابانده شده اند. حکومت های غربی ، همین امروز با سیاستمداران فاسد تر و خودکامه تر از یاناکویچ ها معامله میکنند که میلیارد ها دلار از جیب و خزانه دولتی و درروز روشن دزدیده و به این کشور ها آورده اند.کشورهای غربی تا همین چند ماه قبل نیز، میخواستند با همین یاناکویچ فاسد و خودکامه معامله کنند و نا با کسی دیگر. اگر دادستان سویس که ناگهان به فکر گشودن پرونده فساد یاناکویچ افتاد ه است [1] ، درمورد دارائی های دزدیده شده دیگر در بانک های خصوصی آن کشور نیز پرونده ای می گشود ، در آنصورت در صداقت اقدام او نمی شد تردید کرد. بنابراین ، بحران سیاسی در اوکراین را باید فراتر از مساله مبارزه بافساد و دفاع از « حق حاکمیت ملی» و «دموکراسی خواهی» و « دفاع از حقوق بشر» که ظاهرا عنوان میشود در نظر گرفت . این شعار های خوب بیشتر بعنوان ابزار سیاسی و بصورت انتخابی و مصلحتی و بعنوان کلمات زینتی در پیشبرد هدف های دیگر بکار گرفته میشوند تا پایبندی واقعی برای پیشبرد این اصول.کاش دره عمیقی بین ادعا ها و اعتقاد به این اصول وجود نمیداشت. ولی واقعیت ها ، چیز دیگری را نشان میدهند. برای قدرت های بزرگ درگیر دربحران اوکراین ، هیجیک از عناوین ذکر شده ، موضوع جدی شمرده نمیشود.
بحران سیاسی و نظامی در اوکراین و شبه جزیره کریمه را باید درچهارچوب و تصویر وسیعتر ادامه سیاست های دوره جنگ سرد مابین روسیه بازمانده از شوروی ، و تلاش آمریکا و ناتو برای محاصره هرچه بیشتر آن و در صورت امکان تجزیه خود فدراسیون روسیه بصورت دولت های کوچک و بی وزن در صحنه بین المللی تلقی کرد. اهمیت استراتژیک اوکراین برای آمریکا و ناتو ، نه بخاطر کیف ، بلکه بخاطر شبه جزیره کریمه است که امروز جزوی از دولت اوکراین بشمار می رود ، ولی در سیصد سال گذشته ،همیشه جزوی دولت روسیه بود که در ۱۹۵۴ ، نیکیتا خروشچف ، رهبر جدید شوروی در آنزمان ، بعنوان بخشی از تغییرات داخلی ، بصورت جزوی از جمهوری خودمختار اوکراین در آورد که این تغییرات داخلی ، چندان اهمیتی نداشت زیرا همچنان جزوی از حاکمیت شوروی بحساب می آمد. با فرو پاشی شوروی در ۱۹۹۱ و آمادگی بوریس یلتسین برای هرنوع قراردادی با کشورهای غربی ، بویژه با آمریکا ، دولت جدید روسیه در ۱۹۹۴ ، با امضاء قراردادی ، حاکمیت دولت تازه مستقل شده اوکراین را بر شبه جزیره کریمه و بخش های شرقی برسمیت شناخت وبرطبق همان قرار داد ، حق حفظ ناوگان دریائی خود در کریمه را حفظ می کرد.
برای دولت روسیه از همان دوره تزار ، شبه جزیره کریمه یک گلوه گاه حیاتی و استراتژیک بود . ولی با فروریزی شوروی و متلاشی شدن پیمان ورشو بعنوان یک بلوک نظامی رقیب دربرابر ناتو ، طراحان سیاسی و نظامی در آمریکا و کشورهای متحد غربی آنرا به وسوسه دست اندازی هرچه بیشتر بر کشورهای جدا شده از شوروی و آندسته ازکشورهائی از اروپای شرقی انداخت که قبلا عضو پیمان وروشو بودند ، نظیر لهستان و جمهوری چک و غیره ، که بعضویت پیمان ناتو در آمدند.در همین چند سال اخیر بود که آمریکا به بهانه شکارموشک های ایران ، قصد نصب موشک های ضدموشک پاتریوت در آن کشور راداشت که به بحران دربین روسیه و آمریکا دامن زد و سرانجام آمریکا از نصب انها منصرف گردید.ادعای همیشگی آمریکا و ناتو براین بوده که آوردن این کشورها به عضویت ناتو ، علیه امنیت روسیه نیست .
برخلاف این ادعا ها ، از نظر استراتژیستهای آمریکا، اوکراین و بویژه شبه جزیره کریمه ، اهمیت کلیدی برای جلوگیری از تبدیل شدن مجدد روسیه بیک قدرت بزرگ اروپائی و بین المللی دارد. زبیگنیوف برژینسکی ، تئوریسن و استراتژیست مهم در سیاست های آمریکا، معتقد است که بدون اوکراین ، که منظور او بخش شرفی و آن وشبه جزیره کریمه است ، روسیه توانائی تبدیل شدن بیک ابر قدرت را نخواهد داشت .ازاینرو ، هدف نهائی غرب ، امکان دستررسی به کریمه است و اینکه روزی ناوگان نظامی آمریکا بتواند بجای ناوگان روسیه در کریمه وسواستوپل لنگر اندازد.چرا که روسیه بدون کریمه ، امکان دستررسی به اروپا را از دست خواهد داد.
سیاست گسترش ناتو بسوی مرزهای روسیه ، از همان دوره ریاست جمهوری بیل کلینتون ، تحت عنوان « فضای بعدِ شوروی » شروع شده بود [2]که با سیاست تهاجمی نئوکون ها ی « پروژه قرن آمریکائی » همخوانی داشت و تا امروز نیز ادامه دارد..
و باز برخلاف دیگر کشورهای اروپای شرقی و یا جدا شده از شوروی ، و برغم تلاش رهبران دولت های متوالی اوکراین برای کشاندن آن کشور به عضویت در ناتو ، که تا سال ۲۰۱۰ که تمرین های نظامی مشترکی با آن بعمل آوردند و نیروهای نظامی خود را به افغانستان و عراق فرستادند ، ویکتور یاناکویج ، با همه فساد و خودکامه بودن خود ، تنها رئیس جمهور اوکراین بوده که مخالف پیوستن کشور خود به ناتو و طرفدار در پیش گرفتن یک نوع سیاست عدم تعهد بوده است. ودرست همین سیاست با هدف های کشورهای غربی تعارض داشت. و این ، یکی از عوامل شروع بحران و تلاش برای برانداختن یاناکویج بود. یاناکویجی که بالاخره ازطریق انتخابات به قدرت رسیده بود. همچنین تمام نظر سنجی ها در آن کشور نیز از زمان استقلال تا امروز، مخالفت اکثریت مردم با پیوستن به ناتورا نشان میدهد.[3] ازاینرو ، نئو کون های آمریکا ، راه دیگری برای رسیدن به هدف خود را انتخاب کردند: بی ثبات کردن اوکراین و طرح حمایت از نیروهای راست افراطی و نئونازی در بخش غربی آن کشور و فشار هرچه بیشتر بر دولت یاناکویچ . در طی چند سال گذشته ، نیرو های اولترا ناسیونالسیت و نئونازی ، از امکانات آموزش نظامی و کمک های مالی و پشتیبانی علنی سیاسی دولت آمریکا بر خوردار بوده وبه قدرت سیاسی وشبه نظامی مهمی در داخل اوکراین تبدیل شده اند که عامل خطرناک دیگری را به شرایط نابسامان اجتماعی و سیاسی اوکراین افزوده است.این حزب در سال ۱۹۹۱ تحت عنوان « حزب سوسیال ـناسیونال اوکراین » بنیانگذاری شد که تشابه اسمی و ایدوئولوژی نژادی با حزب « ناسیونال سوسیالیست » آلمان نازی داشت . ولی بعدا به تاسی از دیگر احزاب دست راستی افراطی و نژاد پرست ، نام خود را به «اتحاد آزادی تمام اوکراین » یا «اسوبودا» تغییر داد که از تاکتیک دوگانه مشارکت در سطح مختلف انتخاباتی و استفاده از باند های ضربت خیابانی و شبه نظامی استفاده میکند.در پارلمان پیشین اوکراین آنان ۳۷ نماینده از دویست وچند کرسی را داشتند و چندین شهر را در مناطق غربی اوکراین در کنترل خود دارند. .این حزب نئونازی که نام خود را اکنون به« اسوبودا »یا حزب «آزادی» تغییر داده است ، معتقد به برتری نژاد سفید ، ضد لیبرال ، ضد هرنوع چپ و معتقد به تبدیل اقتصاد اوکراین به یک« اقتصاد اتنیک » بوده و از تمام سمبل های احزاب فاشیستی در تظاهرات خود استفاده میکند. [4] تادوز اولژانیسکی مینویسد که در مناطق غربی اوکراین ، این حزب احتمالا به یک پدیده دائمی تبدیل خواهد شد و در مقابل جریانات سیاسی راست میانه ای مثل خانم تیموشنکو قرار دارد و در تضعیف بیشتر آن تلاش میکند.
کارگردانی عملی مسیر حوادث در اوکراین را نیز خانم ویکتوریا نولاند ، نئوکونِ دستیار اروپائی وزارت خارجه آمریکا که قبلا نیز سخنگوی کاخ سفید بوده ، با همراهی سفیر آمریکا در کیف برعهده دارند. ویکتوریا نولاند ، همسر رابرت کاگان ، تاریخ نگار و تئوریسن نئوکون سیاست خارجی و از امضاء کنندگان اصلی «پروژه قرن آمریکائی» است که اوباما در سخنرانی اخیرخود در اجلاس مشترک کنگره و سنا ، حدود ده دقیقه از آنرا به نقل قول و تحسین از کتاب جدید او بنام « جهانی که آمریکا ساخت » صرف کرد. خانم نولاند در یکی از مصاحبه های خود بصراحت اعلام کرد که آمریکا برای «نهاد های دموکراسی » در اوکراین ، پنج میلیارد دلار سرمایه گذاری کرده است و اگر لازم شد بیشتر از آن نیز میتواند خرج کند.
از جمله این «نهاد های دموکراسی » ، که بخش قابل توجهی از این سرمایه گذاری روی آنان صرف شده است ،حزب نئونازی « اسووبودا» برهبری «اوله تایهانبوک Oleh Tayhanbok » است که آشکارا ضد جهود و ضد کمونیست وضد خارجی بوده و بشیوه نازی ها سلام هیتلری میدهند و علائم و بازوبندهای شبیه نازی میبندند و درحکومت جدید پست های حساس وزارت های دفاع و اطلاعات به آنان سپرده شده است. سناتور مک کین و خانم نولاند بارها با این رهبران « نهاد های دموکراسی» و رئیس حکومت موقت فعلی « آرسنی یاتسنیوک» که یک بانکدار و اولیگارک شناخته شده است ، دیدار داشته اند. جا ز دن احزاب نئونازی و راست افراطی بنام نیروهای دموکراسی ، جز شبیه رنگ کردن قورباغه و فروختن آن بجای بلبل ، چیز دیگری نیست. حتی خانم رولاند با وجود ملاقات های مکرر خود با کلیچکو ،مشت زن معروف اوکراینی که بدلیل قهرمانی بوکس محبوبیتی در بین اوکراینی ها دارد و حز ب« ضربه مشت» را درست کرده است و با محافظه کاران آلمانی روابط نزدیکی دارد ،از سپردن یک پست دولتی به او مخالفت کرد و اظهار داشت که « کلیچکو هنوز بی تجربه است و باید مشق های خانگی خود را تمرین کند». در این بحران ، آنچه که هیچگونه انعکاسی از آنان در رسانه ها دیده نمی شود ، صدای مردم عادی است که علیه فساد و اولیگارک ها بمیدان آمده بودند. در ۲۹ ژانویه ، سوماس میلنه (Seums Milne) خبرنگار روزنامه گاردین در گزارشی از کیف تحت عنوان «در اوکراین ، فاشیست ها ، اولیگارک ها و توسعه طلبی غرب ، مرکز اصلی بحران را تشکیل میدهند» نوشت :
«در چند ماه گذشته ، ما بارها به اینجا آمده ایم. تظاهرات خیابانی در اوکراین ، در رسانه های غربی ، درست مثل متن یک نمایش دقیقا تنظیم و هماهنگ شده ای تصویر میشود. چنین وانمود میشود که طرفداران دموکراسی ، درگیر یک جنگ مبارزاتی با یک حکومت خودکامه هستند. و اینکه تظاهر کنندگان خواهان حق مشارکت در اتحادیه اروپا هستند ، ولی ولادیمیر پوتین ، رئیس جمهور روسیه ، مانع از این شانس آزادی و رفاه آنان میشود. اینها کلماتی هستند که ما بار ها بارها ، دستکم در بخش غربی اوکراین از انقلاب نارنجی مورد حمایت غرب از ده سال قبل به اینسو شنیده ایم.ولی این تنها بخش بسیار ناچیزی از از واقعیت را منعکس میکند..زیرا عضویت در اتحادیه اروپا هرگز برای آنان پیشنهاد نشده است و احتملا هرگز نیز پیشنهاد نخواهد شد ..همانگونه که غالب ناظرین مشاهده کرده اند ، دربسیاری از کسانی که در خیابان ها هستند ،اساسا علاقه ای برای دموکراسی در آنان دیده نمی شود. ولی آنچه که بهیچوجه گزارش نمیشود ، اینست که ناسیونالیست های دست راستی افراطی و فاشیست ها در کانون اصلی و مرکز ثقل تظاهرات قرار دارند و به ساختمان های دولتی حمله میکنند.یکی از سه حزب عمده اوپوزیسیون که پیکار جاری را هدایت میکنند، حزب دست راستی افراطی و ضد یهود اسوبودا(Svoboda) است که رهبر آنان اوله تایهانبوک( Oleh Tayhanbok)ادعا می کند که مافیای یهودی ـ مسکوئی ، اوکراین را کنترل میکنند.این حرب اکنون شهر Lvivرا اداره می کندو در اوایل همین ماه گذشته ، ۱۵۰۰۰ تن از اعضای مشعل بدست آن ، بیادبود استفان پاندرا ،رهبر فاشیست های اوکراین در جنگ جهانی دوم ، که نیروهای وی همراه نازی ها در قتل عام یهودیان مشارکت داشتند ، راپیمائی کردند»[5].
اولیگارک هائی که با خصوصی کردن ثروت های اوکراین بعد از فروریزی شوروی بوجود آمده اند ، در ابتدا از ویکتور یاناکویچ حمایت کردند و اکنون هزینه های تظاهرات علیه وی را تامین میکنند.یاناکویچ فاسد بود ، ولی او نماینده همان کسانی بود که خودتبلور فساد هستند و اکنون یکی از آنان با بلوک متحدی از نئونازی ها و با حمایت غرب و در جریان اشغال مسلحانه نهاد های دولتی که هیچ دولت غربی ، حتی بمدت ده ثانیه نیز آنرا تحمل نخواهد کرد،در رآس حکومت قرار گرفته است. بحران در اوکراین اگر از زاویه مردم عادی ، بازتابی ازاعتراض به فساد و نابرابری و بیکاری بود ، درسطح اولیگارک ها ، شبیه جدال خونین بین شاخه های مختلف مافیا ست. مرز ایدوئولوژیکی نیز اولیگارک های روسی و اوکراینی را از نئوکون های نئولیبرال آمریکائی و اروپائی ازهم جدا نمی سازد. ولی آنچه که به این بحران بعد خطرناکی داده است ، دراز تر شدن شاخک های توسعه ناتو و آمریکا و حامیان غربی آن به تنفس گاه حیاتی ومرزهای نفوذ سنتی روسیه است که هیچ رهبر روسی نمیتواند در برابرآن بی تفاوت ایستاده و بر سر قدرت بماند.توهمی نباید داشت که در اوکراین نه ولادیمیر پوتین به دموکراسی و حق تعیین سرنوشت اعتقادی دارد و نه کشورهائی که سازمان دهندگان سرنگونی حکومت های منتخب مردم و حمله واشغال کشورهای دیگر و نقض تمامیت ارضی و حق تعین سرنوشت بوده اند. ویرانه های عراق و سوریه و لیبی و افغانستان در دودهه گذشته شاهد زنده آن است. شاید این طنز تاریخ است که روش روسیه در کریمه را قرن نوزدهمی میخوانند ! گوئی که حمله به افغانستان و یوگسلاوی و عراق .. در ماقبل تاریخ وعصر حجر اتفاق افتاده است و نه در قرن ما ! و یا اینکه روس ها با ید شیوه های خود را مدرنیزه کرده و از هواپیماهای بدون سرنشین ( Drone) در کریمه استفاده میکردند!
در پایان ، به دونکته باید همچنان اشاره کرد: نخست اینکه از نظر رهبران کشورهای غربی ، یاناکویچ مرتکب یک گناه نابخشودنی شده است : مخالفت با کشاندن اوکراین به عضویت در پیمان ناتو ، که بالقوه خطر تجزیه اوکراین و جنگ را در پی داشت. دوم اینکه دموکراسی های غربی در تعقیب هدف های استراتژیک خود ،در صورت لزوم ابائی از همدستی در این یا آن کشور با ارتجائی ترین نیرو ها و امثال نئونازی ها را نخواهند داشت ، همانگونه که قبلا در ایجاد و حمایت از طالبان و بن لادن ها علیه شوروی تردیدی نکرده بودند. از نظر برژینسکی سقوط شوروی برای آمریکا مهمتر از شرم همکاری با طالبان بود . اگر طالبان ، دیروز مجاهد بشمار می آمد ، تعجبی نیست که نئونازی ها نیز ، امروز جزو «نیروهای دموکراسی » شمرده شوند!.

پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۲ – ۰۶ مارس ۲۰۱۴

[1] http://www.rai-see.org/

[2] رجوع شود به نوشته جوناتان استیل در روزنامه گاردین در دوم مارس ۲۰۱۴

http://www.theguardian.com/

[3]
رجوع شود به :
http://www.csmonitor.com/

[4]Tadeusz A. Olszański : Svoboda party – the new phenomenon
on the Ukrainian right-wing scene.
http://www.isn.ethz.ch/

[5] http://www.theguardian.com/c

سخنرانی دکتر مرتضی محیط در مورد وقایع اکراین و مسائل جهانی:

Posted 6. März 2014
Ukraine: Stimmen gegen Einmischung und Kriegsgefahr
نگاهی کلی به رویدادهای پیرامون اکراین

Weltgewerkschaftsbund zur Lage in der Ukraine

Der Weltgewerkschaftsbund (WFTU) informiert die internationale Arbeiterklasse, dass die jüngsten Entwicklungen in der Ukraine kein »Sieg der Demokratie« sind, wie es die NATO, die Europäische Union, die USA und ihre Verbündeten verlogen behaupten.

Die jüngsten Entwicklungen in der Ukraine sind eine gefährliche Entwicklung zuerst und vor allem für die Arbeiterklasse der Ukraine, die Völker der Region und den Weltfrieden.

Die Ukraine ist ein reiches Land mit großen, Wohlstand schaffenden Ressourcen. Sie ist ein Land mit entscheidenden Energiepipelines, ein Land mit einer wichtigen Position auf der geostrategischen Landkarte.

Die neue ukrainische Regierung, die aus reaktionären und arbeiterfeindlichen politischen Kräften besteht, hat die Macht mit Unterstützung der US-Imperialisten und ihrer Verbündeten übernommen. Die neue Regierung ist eine Marionette der Imperialisten, die sie eingesetzt haben, um bestimmte geopolitische und geostrategische Pläne umzusetzen.

Zugleich bestätigen die Ereignisse in der Ukraine, dass Nazi- und Neonazi-Organisationen Instrumente des kapitalistischen Systems und Feinde der Arbeiterklasse und der Volksschichten sind. Die internationale klassenorientierte Gewerkschaftsbewegung erklärt ihre internationalistische Solidarität mit den in der Ukraine lebenden Arbeitern. Sie unterstützt das Recht der in der Ukraine lebenden Arbeiter, gegen die kapitalistische Barbarei und gegen die durch die Rivalität zwischen USA / Europäischer Union und Russland entstandenen Gefahren zu kämpfen.

Quelle: Weltgewerkschaftsbund / Übersetzung: RedGlobe

Statement of the WFTU on the recent developments in Ukraine
4 March 2014

ukr1.jpgThe World Federation of Trade Unions (WFTU) informs the International Working Class that the recent developments in Ukraine are not “a victory of democracy”, as the NATO, the European Union, the US and their allies hypocritically claim.

The recent events in Ukraine are a dangerous development first and foremost for the working class of Ukraine, the peoples in the region and the world peace.

Ukraine is a rich country with large wealth producing resources. It’s a country with crucial energy pipelines, a country with an important position on the geostrategic map.

The new Ukrainian government, which is formed by reactionary and antilabor political forces, assumed power with the support of the US Imperialists and their allies. The new government is a puppet of the Imperialists, who put it there, in order to promote certain geopolitical and geostrategic plans.

At the same time, the developments in Ukraine confirm that nazi and neo-nazi organizations are instruments of the capitalist system and enemies of the working class and the popular strata. The international class oriented trade union movement expresses its internationalist solidarity with the workers living in Ukraine. It supports the right of the workers living in Ukraine to fight against capitalist barbarism and against the hazards generated by the rivalries between USA-European Union and Russia.
رخداد های اوکراین در چند پرده – دکتر محمد حسین یحیایی

1— در ماه های پایانی سال ۲۰۱۳ تنش در اوکراین بالا گرفت، رئیس جمهور منتخب مردم در انتخابات سال ۲۰۱۰ با بحران بزرگی در کشور روبرو شد، از یک سو فصل سرما نیاز کشور را به انرژی به ویژه گاز را افزون تر می کرد و از سوی دیگر اقتصاد کشور رو به وخامت می رفت. رئیس جمهور اوکراین یانوکوویچ و تیم اقتصادی وی برای برون رفت از بحران نگاه خود را به مسکو دوخت تا از امکانات اقتصادی آن بهره مند شود، در این راستا با صلاح دید پارلمان اوکراین سطح همکاری های خود را با اتحادیه اروپا کاهش داد و گرایش قلبی و عمیق خود را به فدراسیون نشان داد. این رویکرد با مخالفت هایی در جامعه روبرو شد و فرصت را به دست احزاب راست گرا داد تا تظاهراتی در میدان استقلال کیف از خود نشان دهند. این تظاهرات با شرکت اندکی از جوانان که از اوضاع اقتصادی ناخشنود بودند و از فساد، رشوه و ناهنجاری های اجتماعی رنج می بردند آغاز شد. اغلب آنان بر این باور بودند که نزدیکی اوکراین به اروپا موقعیت اقتصادی و اجتماعی و دمکراسی را در کشور تقویت خواهد کرد و زمینه الحاق کشور را به اتحادیه اروپا فراهم خواهد کرد. از آن رو تظاهرات از همان روز های نخست مورد توجه برخی از کشور های اروپایی و ایالات متحده آمریکا قرار گرفت و برخی از سیاستمداران این کشور ها با شرکت مستقیم در تظاهرات و با ارسال کمک های مالی حمایت خود را از این تظاهرات نشان دادند و خواستار گسترش آن در دیگر شهر ها شدند.

۲— ادامه تظاهرات در روز های سخت و سرد کیف، فرصت طلایی را به دست احزاب راستگرا و گاهی ناهمگون داد. حزب به شدت ناسیونالیستی و افراطی« اسبودا » که پایگاه آن در غرب کشور بویژه در شهر لویو است و بدنبال فرصت بود، میلیتان های خود را وارد میدان کرد. این حزب سال های طولانی نماد های فاشیستی و نئونازی ها را با خود حمل می کرد و با کمتر از ۱۰ درصد از حمایت مردمی شعار های افراطی، هیجان انگیز و تحریک کننده مطرح می کرد، که موجب خوشآیند جوانان دانشگاهی و گاهی بیکار جامعه اوکراین بود. این حزب بر این باور است که اوکراین را روس ها و یهودی ها ی اوکراین اداره می کنند و باید با شورش و جنگ، روس ها، یهودی ها و لهستانی را را از کشور بیرون کرد. شگفت انگیز است که این حزب با این خواسته های فاشیستی و ضد دمکراسی خود مورد حمایت کشور های اروپایی و ایالات متحده آمریکا قرار می گیرد!

۳— با گسترش تظاهرات، اقتصاد ضعیف اوکراین که مشکلات فراوانی در جذب سرمایه های خارجی دارد، ضعیف تر شد، ارزش پول ملی پائین آمد و تورم که تا اندازه ای در سال های گذشته کنترل شده بود بار دیگر از کنترل خارج شد، بحران اقتصادی، کاهش تولید و خدمات، فرار سرمایه را افزایش داد، نهاد ها، ارگان ها و موسسات دولتی از تولید کالا و خدمات باز ماندند، همزمان با آن، عملکرد دولت را در حفظ امنیت، آسایش و آرامش در کشور بسیار ضعیف و شکننده کرد. تا جائیکه یانوکوویچ به دفعات با رهبران مخالفان و تظاهرکنندگان دیدار کرد تا راه حلی برای برون رفت از بحران پیدا شود. دیدار های نخست نتیجه نداد و بحران عمیق تر شد، برخی از روشنفکران و آگاهان اجتماعی از آینده کشور ابراز نگرانی کردند و خواستار پایان دادن به تظاهرات در ظاهر بی هدف شدند، زیرا با گذشت زمان و عمیق تر شدن بحران، سایه شوم خشونت در آن گسترده و بی محابا خود را به نمایش می گذاشت.

۴— با درخواست یانوکوویچ بار دیگر رهبران مخالف با وی دیدار کردند و در ۲۱ فوریه به این نتیجه رسیدند که الف: انتخابات زودرس را در ماه مه انجام دهند، ب: کابینه ملی را برای دوران گذار تشکیل دهند، پ: شرایط را برای بازگشت به قانون اساسی ۲۰۰۴ که اختیارات رئیس جمهور را محدود می کند فراهم آورند. این توافق مورد حمایت میدان نشینان کیف قرار نگرفت و خشونت مسیر خود را بیشتر باز کرد، در یک اقدام بی سابقه برخی از تظاهرکنندگان به ساختمان های دولتی حمله کرده،کنترل آنها را در دست گرفتند، نوعی آنارشیسم بر میدان استقلال کیف حاکم شد و بیش از ۸۳ تن جان باختند.

۵— در پی این حادثه غم انگیز و دردآلود، یانوکوویچ کیف را ترک کرد، به بخش شرقی کشور گریخت و پارلمان اوکراین وی را از ریاست جمهوری خلع و رئیس پارلمان وظایف رئیس جمهور را بر عهده گرفت و یکی از احزاب راستگرا را مامور تشکیل کابینه کرد. برخی از افراد راست افراطی که به شدت با روس ها مخالفند در کابینه شرکت کردند. چینش کابینه و اقدامات نخستین آن، روس تباران اوکراین بویژه منطقه شرق و ساکنین کریمه را نگران کرد. از همان روز و ساعت های نخستین پرچم فدراسیون روسیه را بر بلندی ها و ساختمان های دولتی بر افراشتند. برخی از جوانان روس تبار کمیته های مقاومت تشکیل داده، خود را مسلح کردند تا راه خود را از کیف جدا کنند. فدراسیون روسیه از اقدامات آنان با تمام توان حمایت می کرد.

۶— فدراسیون روسیه با یک اقدام عجولانه به همه روس تباران کریمه حق شهروندی ( تابعیت با پاسپورت ) داد تا بتواند، هنگام ضرورت به بهانه دفاع از حقوق آنان اقدام کند. شبه جزیره کریمه برای فدراسیون روسیه هم از نظر استراتژی و هم از نظر اقتصادی جنبه حیاتی دارد، زیرا تنها راه رسیدن به آب های گرم مدیترانه و بازار های اروپایی و گاهی جهان از آن طریق است. فدراسیون روسیه بزرگترین ناوگان دریایی خود را در منطقه کریمه مسقر کرده و از دوران شوروی در آن پایگاه دریایی دارد. از آن رو برای حفظ آن به هر اقدامی دست می زند. با پیروزی ویکتور یانوکوویچ در انتخابات ۲۰۱۰، فدراسیون روسیه با تمدید قرار داد خود با اوکراین تا ۲۵ سال دیگر( تا سال ۲۰۴۷ ) موقعیت خود را در دریای سیاه تثبیت کرد و در عوض متعهد شد، گاز خود را ۳۰ درصد زیر قیمت به اوکراین بفروشد. نا گفته نماند که فدراسیون روسیه برای حفظ موقعیت یانوکوویچ تعهد کرده بود که ۱۵ میلیارد دلار وام در اختیار دولت وی قرار دهد که بخشی از آن را پرداخت کرد ولی از ادامه آن انصراف داد.

۷— شبه جزیره کریمه تاریخ پر فراز و نشیبی از سر گذرانده، به دفعات دست عوض کرده است، امپراتوری عثمانی در اوج قدرت آن را از امپراتوری بیزانس گرفت تا سال ۱۷۸۳ آن را اداره کرد. در این سال « کاترین دوم » که زن قدرتمندی بود و کنترل روسیه را در دست داشت آن را از امپراتوری عثمانی گرفت. از آن تاریخ تا کنون روس ها با شیوه های مختلف بر آن منطقه حاکمیت داشتند و آن را حفظ کردند. بیشتر ساکنین آن را در این سال ها تاتار ها تشکیل می دادند، در سال ۱۹۴۴ استالین تعداد زیادی از تاتار ها را به بهانه همکاری با نازی ها از منطقه خارج با قطار و یا وسائل دیگر به آسیای میانه و یا سیبری فرستاد، در این کوچ اجباری هزاران تن در بین راه و یا در مقصد کشته شدند. در ۲۷ فوریه ۱۹۵۴ نیکیتا خروشچف رهبر شوروی که خود هم از اهالی اوکراین بود این منطقه را به جمهوری سوسیالیستی اوکراین داد و روزنامه پراودا چگونگی واگذاری آن را در چند سطر نوشت. بعد از فرو پاشی اتحاد شوروی تعدادی از این تاتار ها به کریمه باز گشتند. با قانون اساسی ۱۹۹۶ کریمه به شکل خود مختار در داخل محدوده جغرافیای اوکراین قرار گرفت. در خیلی از فعالیت های داخلی بویژه در اقتصاد مانند کشاورزی، توریسم، ساخت و ساز و… خود تصمیم می گرفت. برای پیشبرد کار ها دولت و پارلمان خود را دارد که پارلمان از سوی مردم انتخاب می شود. بر اساس گزارش ریانووستی، آکسینوف نخست وزیر دولت محلی کریمه، روز سه شنبه در یک نشست خبری گفت: جمهوری کریمه وزارت دفاع خود را تاسیس خواهد کرد و در یک هفته گذشته هزاران پرسنل از واحد های نیرو های مسلح اوکراین با دولت محلی اعلام همبستگی کرده اند.این بیانات نشانگر پیشروی به سوی استقلال و تقسیم عملی اوکراین است. کریمه نزدیک به ۲و نیم میلیون جمعیت دارد، ۵۸درصد آن روس تبار، ۲۴ درصد اوکراینی و ۱۲ درصد آن را تاتار ها تشکیل می دهند.

Klicken, um zu löschen۸— آنچه مسلم است، فدراسیون روسیه با همه تهدید ها و هشدار های اتحادیه اروپا و ایالات متحده از منطقه کریمه دست نخواهد کشید، یک اتفاق نظر و همکاری بسیار نزدیک بین نهاد ها و رهبری فدراسیون روسیه در این رابطه به چشم می خورد، در چند روز گذشته مجلس فدراسیون روسیه، بخش علیای آن استفاده از نیروی نظامی در کریمه را به پوتین داده است و پوتین هم در هر فرصتی استفاده از همه گزینه ها را گوشزد می کند. در این راستا ویتالی چورکین نماینده دائمی فدراسیون روسیه در سازمان ملل که در نشست شورای امنیت سازمان ملل در رابطه با بحران اوکراین شرکت کرده بود با نشان دادن نامه ای گفت: ویکتور یانوکوویچ رئیس جمهور قانونی اوکراین از پوتین درخواست کمک کرده و آن را طی نامه ای به تاریخ اول مارس ۲۰۱۴ نوشته است، در این نامه آمده است: با توجه به تحولات، من از ولادیمیر ولادمیروویچ پوتین رئیس جمهور روسیه می خواهم، از نیرو های مسلح فدراسیون روسیه برای بازگرداندن صلح، قانون، نظم و ثبات استفاده کند و جمعیت اوکراین را تحت حفاظت قرار دهد. این تلاش فدراسیون روسیه نشان می دهد که مسکو حاظر به شناخت دولت جدید در کیف نیست و حاکمیت کوچه بر پارلمان را کودتا و غیر قانونی می داند، از آن رو هنوز یانوکوویچ را رئیس جمهور قانونی اوکراین می خواند.

۹— فدراسیون روسیه با همه نیرو و با استفاده از همه ابزار پیش می رود و حاضر به برگشت از مواضع خود نیست، در حالیکه  در سال ۱۹۹۴ با قرارداد بوداپست همراه با بریتانیا و ایالات متحده آمریکا، تمامیت ارضی و حفاظت از اوکراین را تضمین کرده است. فدراسیون روسیه یک چهارم از گاز اروپا را تامین می کند و یک دوم آنهم از طریق اوکراین حمل می شود، از آن رو مسیر اوکراین بویژه منطقه کریمه برای اقتصاد روسیه اهمیت زیادی دارد. پیشبرد سیاست های تهاجمی فدراسیون روسیه در کریمه ضربات سخت و مهلکی به اقتصاد آن کشور می زند، روز دوشنبه ۳ مارس روز سختی برای برای بازار بورس مسکو بود و با کاهش ۱۰ درصدی دوشنبه سیاه نامیده شد، همزمان ارزش روبل در مقابل ارز های قدرتمند به شدت کاهش یافت.

آنچه مسلم است، تنش سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در منطقه برای مدتی دیگر ادامه خواهد یافت، موج دمکراسی خواهی، آزادی اندیشه، بیان و آزادی رسانه خواست توده های مردمی است که بتوانند عملکرد قدرت سیاسی را کنترل و بر آن نظارت داشته باشند. مبارزه با فساد اداری، رشوه خواری، دزدی و رانت خواری نیازمند آزادی و نهادینه شدن دمکراسی در جامعه است. تظاهرات حق مردم است که بتوانند ناخشنودی خود را از عملکرد دولت و یا نهاد های دیگر تصمیم گیری نشان دهند. رژیم های تمامیت خواه، سرکوبگر و مستبد، راه های ابراز نظر مردم را به شیوه های مختلف مسدود می کنند، در نتیجه آغاز تظاهرات مسالمت آمیز در مدت کوتاهی به خروش و خیزش مردمی می انجامد و گاهی منطق کوچه را بر جامعه تحمیل می کند…..

دکتر محمد حسین یحیایی

mhyahyai@yahoo.se

این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید: بالاترین دنباله Twitter

نظرات غیر فعال است.

-->